مادرمنتظر

دعوا

ایقدر امروز ناراحت وعصبی بودم که بابایی باهام قهر کرده   منم نمیتونم اروم بشم  از زمین وزمان شاکی ام ...
15 آبان 1397

خستم

مغزم از حجم این همه فکر درحال نابودیه میترسم برم باز انتقال بدم و با چیزهای بد روبرو بشم من خیلی امیدوار بودم ولی نشد اون چیزی که باید میشد نشد خدایا خودت بهم صبر بده خدایا خواهش میکنم خودت باز امیدوارم کن خدایا کمکم کن منو شوهرم رو دل خوش کن
15 آبان 1397

خستم

هرچقدر هم بخوام خودم رو محکم نگه دارم نمیتونم فقط قیافم مثل کوه میمونه ولی درونم داغونه   میترسم خیلی میترسم نشه اون چیزی که دلمون میخواد
15 آبان 1397

التماس دعا

هفت سال انتظار خیلی سخته خیلی تراخدا برام دعا کنین من با امید میرم جلو میخوام نتیجه بگیرم میخوام مامان بشم  من این یه هفته برا دخترم هم اسم انتخاب کرده بودم محیا خانممم ولی حیف اشکال نداره دوماه دیگه مادرمیشم به امیدخدا
15 آبان 1397

ادامه درمان

شوهرم میگه درمان ادامه بدیم بازم بریم برای انتقال اخه دکتر خیلی امیدوار بود به نتیجه گفت همین که گرفت یعنی رحمت قابلیت پذیرش جنین رو داره منم بخاطر نتیجه بازم بسم الله میگم و میریم برای یه بار دیگه تلاش ان شالله که این بار نتیجه کامل میگیریم 
15 آبان 1397

درد دل

سلام دلم داره میترکه میخوام درد دل کنم اروم بشم جونم به لبم رسیده  خسته شدم زندگی من در کنار شوهرم خیلی خوبه من عاشق همسرم هستم ما به سختی به هم رسیدم الهی همیشه تنش سالم باشه ولی زندگی ما بچه کم داره هرچه دوا و دارو کردیم هنوز نتیجه نگرفتیم چند سال امپول میزدم فایده نداشت دو بار هیسترسکوپی کردم با بیهوشی دو بار پانچر کردم سه بار آی یو آی کردم سه بار آی وی اف کردم فقط یک هفته مادر شدم که اونم همش هیج شد خدا شاهده وقتی ازمایش مثبت بارداری گرفتم از خوشی گریه میکردم وسجده شکر کردم نمیدونم خدادلش برام نسوخت که همجنین بلایی سرم آورد اخه چرا بتام اول مثبت شد ویه هفته بعد صفر شد چرا چرا چرا  ...
15 آبان 1397
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مادرمنتظر می باشد